حقوق در ایران

قانونمندی در فقه شیعه
نویسنده : امیر یوسف پناه و ابولفضل احمدی - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳ بهمن ۱۳۸٩
 

این پست سلسه مباحث فقهی مشترک بین فقهای بزرگ و مراجع عظام تقلید را به نظر خوانندگان محترم می رساند. شما به راحتی می توانید به مطالب و مباحث فقهی تازه منطبق با نیازهای روزمره خود در خصوص امور عبادی، مدنی و جزایی از دیدگاه اسلام آشنا شوید.


به لحاظ اهمیت و کاربرد شخصی امور عبادی، ابتدا در فصل اول از مباحث فقه عبادی آغاز می کنیم و در فصل دوم به مباحث فقه مدنی می پردازیم و سرانجام در فصل سوم به مباحث جزایی اسلام از دیدگاه فقه شیعه می پردازیم. توجه داشته باشید که منابع و مبانی فقهی در مذاهب حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی، با شیعه جعفری دوازده امامی متفاوت است و حتی مذاهب دیگری مانند اسماعیلیه، زیدیه و حتی وهابیه و سلفیه...نیز با یکدیگر وحدت نظر ندارند.
و منابع و مبانی دیگری غیر از مذاهب خمسه حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی و جعفری دارند که در نتیجه، قانونمندی در فقه آن مذاهب نیز از مذاهب شیعه جعفری متفاوت است.
هدف از پردازش احکام شرعی از دیدگاه مذهب شیعه جعفری در این سایت رساندن آگاهی به تمام شیعیان جهان به ویژه آن دسته از عزیزانی است که به منابع مکتوب دسترسی ندارند و همچنین ارائه منطق شیعه در تصویر بایسته ها و شایسته های مذهب جعفری به تمام جهانیان است تا هر کسی که این منطق را در رفتار و گفتار شخصی و اجتماعی پسندید آن را به کار بندد و عمل کند زیرا هدف نهایی از فقه، تکامل انسان و در نتیجه تکامل جامعه انسانی است تا انسان ها آزاد و فرهیخته، منطبق بر اراده الهی زندگی کنند و خشنودی خالق منان را جلب نمایند.


قانونمندی در فقه شیعه

مقدمه
انسان مسلمان بعد از آن که به وجود خدای بزرگ و توحید الهی ایمان آورد و شریعت نبوی را پذیرفت برای چگونه زیستن شخصی و اجتماعی خود نیازمند است تا قانونمندی فقهی را بداند و رعایت کند. قانونمندی فقهی در عصر نبوی با اطاعت مستقیم از نص صریح پیامبر اسلام انجام می شد ولی بعد از ارتحال پیامبر اسلام(ص) در عصر صحابه شیعیان از حضرت علی (ع) و سایر فرق مسلمین از طریق صحابه دیگر از پیامبر اسلام (ص) پیروی می کنند. شیعیان در قانونمندی فقهی تابع تحلیل ها و تبیین های حضرت علی (ع) و فرزندان معصومش طی ربع قرن از سال دهم هجری تا 260 هجری هستند و فقهای شیعه در عصر غیبت صغری از نائبان چهارگانه امام زمان (ع) و در عصر غیبت کبری از فقها و مراجع تقلید پیروی کردند. منابع اصلی فقه شیعه که قرآن و سنت رسول خدا (ص) است تنها با بیان و تحلیل اهل بیت (ع) بعد از عصر شریعت برای شیعیان مسئولیت آفرین می شود زیرا شیعیان به سخنان و اعتبار دیگران جهت التزام انسان معتقد نیستد و التزام انسان را تنها مستند به خدا می دانند در غیر این صورت انسان از شخص حقیقی و حقوقی دیگر آزاد است. و حتی قرارداد های اجتماعی را بر پایه کتاب و سنت، التزام آور می دانند. اکنون در عصر غیبت کبری که دسترسی به امام معصوم (ع) ممکن نیست شیعیان تنها از طریق فقیهان و مراجع تقلید به قانونمندی فقهی، علم پیدا می کنند و بر اساس آن عمل می کنند.


اجتهاد و تقلید

انسان مسلمان در عصر پیامبر (ص) موظف بود از شخص پیامبر زنده پیروی کند و در عصر بعد از پیامبر (ص) از وصی و جانشین او پیروی کند و بعد از آن در عصر فقدان وصی پیامبر (ص) که عصر غیبت واسطه بین خلق و خالق است راهی جز اجتهاد و استنباط از منابع فقه یعنی کتاب قرآن و سنت و رویه نبوی باقی نمی ماند و انسان باید علم دین را بیاموزد و از طریق آن به قدرت استنباط احکام شرعی، خواه تکلیفی یا وضعی برسد و بدیهی است که همه مسلمانان به چنین رتبه علمی نمی رسند و حال چنانچه مسلمانی نتواند به چنین دانشی در علم دین دست یابد موظف است جهت شناخت مسئولیت های عبادی و مدنی و جزایی، احکام دین را از یک متخصص در علم فقه فرا بگیرد که امروز چنین متخصصانی را مرجع تقلید می نامیم.

تنها عده ای اندک به مقام بالای تخصص و فوق تخصصی فقه می رسند و با فرا گرفتن علوم مرتبط با احکام شرعی می توانند از منابع فقه، استنباط کنند. این اشخاص، مجتهد هستند و سایر اشخاصی که از این متخصصان پیروی می کنند مقلد نامیده می شوند و کارشان تقلید و پیروی از مرجع فقهی در امور بایسته ها و شایسته های فقهی است. در نتیجه مسئولیت مرجع فقهی که فتوی می دهد بسیار سنگین است زیرا علاوه بر مسئولیت فردی خود، نسبت به مقلدانش که از فتوی او برای عمل به احکام شرعی پیروی می کنند نیز مسئول است.


حکم شرعی

حکم شرعی عبارتست از تشریع الهی که برای قانونمندی شخصی و اجتماعی انسان وضع می شود و این حکم به دو قسم کلی تقسیم می شود. اول: احکام تکلیفی دوم: احکام وضعی
احکام تکلیفی: حکم هایی هستند که برای فعل یا ترک فعل انسان اعتبار می شوند.
احکام وضعی: حکم هایی هستند که برای بیان وضعیتی از نظر شرع اعتبار می شوند و یا این که از احکام تکلیفی انتزاع می شوند هر دو تعریف فوق از احکام تکلیفی و احکام وضعی شامل اقسام ذیل می شوند.


الف: اقسام احکام تکلیفی

1-وجوب: حکمی است که خداوند انجام مورد حکم را ضروری می داند مانند وجوب نماز
2-حرمت: حکمی است که خداوند ترک مورد حکم را ضروری می داند مانند حرمت زنا
3-استحباب: حکمی است که خداوند انجام مورد حکم را راجح می داند مانند نماز مستحبی
4-کراهت: حکمی است که خداوند ترک مورد حکم را راجح می داند مانند زیر قول زدن
5-اباحه: حکمی است که خداوند فعل یا ترک فعل مورد آن را ضروری یا راجح نمی داند مانند پیاده روی
به بیانی دیگر فعل و ترک فعل وجوب و حرام از بایسته های فقهی و فعل و ترک فعل استحباب و کراهت از شایسته های فقهی است ولی اباحه بایستگی و شایستگی فقهی ندارد. گرچه ممکن است معیار و ملاکی مباین از ملاک های وجوب و حرام و استحباب و کراهت داشته باشد یا این که اساسا معیار و ملاکی برای اعتبار نداشته باشد.



اقسام احکام وضعی

1-حکم وضعی اعتباری: عبارتست از حکمی که برای بیان وضعیت انسان در قبال اشیاء یا اشخاص، فعل ها یا ترک فعل ها از منظر شرع اعتبار می شود مانند مالکیت بین انسان و یک مال، زوجیت بین زن و مرد، باطل شدن نماز به حرف زدن، باطل شدن غسل به ترک نیت و...
2-حکم وضعی انتزاعی: حکمی است که عقل انسان به تبع حکم تکلیفی انتزاع (برداشت) می کند مانند انتزاع جزییت سوره برای نماز یا انتزاع شرطییت طهارت برای اعمال حج و...
رابطه بین حکم وضعی و تکلیفی: همواره بین حکم وضعی و حکم تکلیفی رابطه است یعنی پی آمد مطرح شدن یک حکم وضعی، حکم تکلیفی نیز مطرح می شود.
مثال با حکم وضعی زوجیت حکم تکلیفی وجوب انفاق زوج به زوجه مطرح می شود به بیان دیگر حکم وضعی موضوع و زمینه ساز حکم تکلیفی است و یا این که حکم تکلیفی را در اجزاء و شروط و موانع تحلیل می کند.


مسئولیت مسلمان بر اساس احکام فقهی

انسان مسلمان بالغ، عاقل، مختار و قادر در قبال خالق خود مسئول است خواه این مسئولیت مستقیم در رابطه با خدای بزرگ باشد یا این که به لحاظ انسان دیگری غیرمستقیم در قبال خدای بزرگ باشد.
بنابراین دو حق متوجه انسان است که یکی را حق خدا و دیگری را حق مردم می نامند و انسان در قبال این دو حق مکلف و مسئول است. پس انسان همواره در برابر خدا خواه به طور مستقیم (بدون واسطه) و یا به طور غیر مستقیم (با واسطه حق مردم) مسئول است.


اقسام مسئولیت

1-مسئولیت عبادی: انسان مسلمان مسئول عبادت و بندگی آستان ربوبی حضرت حق است و برای انجام مسئولیت خود باید خدای بزرگ را عبادت کند و «عبادت مجموعه ای از فعل ها و ترک فعل ها با نیت خشنودی خداست.»
2-مسئولیت مدنی: انسان به لحاظ مالی در قبال خدا یا فرد و جامعه مسئولیت مدنی دارد و اگر به فرد یا جمعی ضرر برساند و یا حق مالی خدا را نپردازد مدیون است و باید بدهی خود را پرداخت کند.
3-مسئولیت جزایی: انسان در رابطه با خدای بزرگ یا فرد یا جامعه مسئولیت جزایی دارد بنابراین چنانچه مرتکب گناه یا موارد حدود و قصاص و دیات شود باید مسئولیت کیفری را تحمل کند.
بر اساس مسئولیت های سه گانه فوق انسان در رابطه با خدا یا فرد یا جامعه مسئول است و در سوی دیگر رابطه، حق خدا یا حق فرد یا حق جامعه شناخته می شود و همواره حق و تکلیف دو سر یک رابطه هستند که یک طرف آن محق و طرف دیگر آن مسئول است به طور مثال انسان نسبت به انجام فریضه نماز یا ترک خوردن و آشامیدن در ماه رمضان نسبت به خدای بزرگ مسئول است و این همان مسئولیت عبادی است و همچنین انسان نباید مال مردم را تصرف بدون سبب مشروع کند و چنین تصرفی مسئولیت مدنی دارد و متصرف باید خسارت تصرف را بپردازد. همچنین انسان نسبت به فعل یا ترک فعلی که منجر به عمل جنایی شود مسئولیت کیفری دارد و باید کیفر ببیند عمل جنایی و میزان کیفر آن در اسلام تعریف شده است.
توجه داشته باشیم که مسئولیت های سه گانه انسان بر پایه احکام تکلیفی الزامی یعنی وجوب و حرام است. بنابراین نسبت به احکام تکلیفی غیر الزامی مانند مستحب و مکروه و مباح و احکام وضعی اعتباری و انتزاعی مسئولیتی مستقیم متوجه انسان مکلف نیست.




فصل اول؛ فقه عبادی

اولین باید عقلی است؛
وقتی انسان در عقل نظری خود اصول دین یعنی توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد را شناخت و سپس رابطه خود و خدای واحد را با عقل عملی مورد اندیشه قرار داد به یک نرمال عقلی - عملی مبنی بر اطاعت انسان از خدا می رسد زیرا خدا را خالق و منعم خود می داند و شکر و سپاس او را در اطاعت و انقیاد او تعریف می کند. توضیح این که انسان، خالق خود را در شناخت عقلی در دو حوزه مطالعه می کند: اول حوزه نظری که انسان خدای جهان را خالق و نعمت دهنده خود می شناسد. دوم حوزه عملی که انسان، شکر و سپاس خدای خالق و حیاتبخش و روزی دهنده خود را ضروری و لازم می داند و این شکر و قدردانی را در اطاعت و پرستش و ستایش او تعریف می کند؛ بنابراین کلی واجب الوجود که با عقل درک می شود با خبر رسول صادق(ص) علم به مصداق و ذات واحد او حاصل می شود و چون ایمان باطن و اذعان نفس به صداقت حضرت رسول(ص) قطعی است، تطبیق مدرک با معلوم می شود و معرفت عقلی و عملی هستی ذات ربوبی حاصل می شود. بعد از معرفت نظری توسط عقل نظری نبوت به عمل براساس معرفت، فرمان توسط عقل عملی می رسد و عقل عملی انسان حکم می کند که انسان باید از ولی نعمت خود اطاعت کند و چنین باید و حقی از خدا بر انسان، حق و باید عقلی است و انسان در معرفت شناسی خود از دانش به ارزش می رسد یعنی از هست ها به بایدها می رسد و این مهم در روند علم و اندیشه که در عقل انسان به وجود ذهنی تحقق پیدا می کند رخ می دهد.
بنابراین انسان ابتدا به علم و آگاهی و سپس به اندیشه و باید می رسد و اولین «باید» در ذهن انسان باید عقلی است و بعد از این عقل، بدون مقدمات اعتباری حکم به باید دیگری برای غیرانسان (مقام دیگری) نمی کند؛ خواه این مقدمات اعتباری از عرف و عقلا باشد یا این که از یک مقام اعتباری مانند حاکم یا دیکتاتور باشد.
بنابراین حقانیت خداوند بر انسان حقانیت عقلی است و هرگز به اعتبار هیچ نهادی حتی خداوند بر نمی گردد؛ یعنی این طور نیست که حقانیت خود خدا بر انسان به فرمان و اعتبار خدای بزرگ باشد که اگر چنین باشد اشکال دور یا تسلسل در اعتبار امر صادر شده از سوی خدای بزرگ مبنی بر اطاعت انسان از او پیش می آید زیرا اگر عقل را حذف کنید این پرسش همواره مطرح است که اعتبار امر و فرمان خدا از کجاست؟
و این که آیا حقانیت الهی و ضرورت اطاعت از خدا را به حکم عقل عملی برگردانیم، پاسخ پرسش فوق را با حکم عقل عملی دادیم و حقانیت خدای بزرگ را برای صدور فرمان جهت اجرای انسان مستند به حکم عقل دانستیم و این حق که پایه ای ترین حق است، اعتباری نیست بلکه عقلانی است که عقل عملی بدان حکم می کند.
در نتیجه حکم خدای بزرگ که در قرآن می فرماید: «اطعیوا... و اطعیو الرسول» یک حکم ارشادی می شود ارشاد به آنچه که قبل آن عقل عملی بدان حکم کرده بود.
ولی سایر احکام الهی که این گونه نیست احکام مولوی نامیده می شود و براساس اعتبار خدای بزرگ که از طریق انبیا و اوصیای الهی بیان می شود برای انسان معتبر و مسئولیت آفرین است؛ بنابراین اولین «باید» که برای کلی اطاعت انسان از خدای بزرگ صادر می شود به حکم عقل عملی است و این حکم عقلی کلی و استثناناپذیر و مشترک همه انسان های صاحب عقل است و عقل عملی حکم به اطاعت و انقیاد انسان از خدای خالق منان می کند.




شخص در فقه شیعه

شخص در فقه شیعه به انسان یا عنوانی اطلاق می شود که طرف حق یا طرف تکلیف قرار می گیرد. همان طور که می دانیم حق و تکلیف دو طرف یک رابطه هستند که یک طرف محق و طرف دیگر مکلف است. طرف محق را حق دار می نامند و طرف مکلف را مسئول می خوانند، آنچه از این بعد درباره حق و تکلیف سخن می گوییم همان مفهوم اعتباری حق و تکلیف است زیرا مفهوم حقیقی حق و تکلیف تنها بین خدا و انسان بنا به درک عقل عملی قابل فهم است زیرا بزرگی خدا و حق داشتن او بر انسان امری ذاتی و قابل درک به فهم عقل عملی است اما احکام تکلیفی و بخشی از احکام وضعی از مفاهیم اعتباری هستند که در نهایت شخص محق یا مکلف می شود.


اقسام شخص در فقه

1-شخص حقیقی؛ همان انسان است که از هنگام انعقاد نطفه تا حتی بعد از فوت، طرف حق واقع می شود و یا بر اساس شرایطی طرف تکلیف واقع می شود.
2-شخص حقوقی؛ عبارتست از عنوان اعتباری که طرف حق یا تعهد واقع می شود مانند مسجد، حسینیه، مشاهد مشرفه؛ عنوان موقوف علیه و...
بخش وسیعی از مباحث فقه عبادی و مدنی و جزایی به شخص حقیقی مربوط است به ویژه شخص مکلف که مسولیت عبادی و مدنی و جزایی متوجه اوست بنابراین شناخت شرایط تکلیف ضروری است.


شخص مکلف

شخص مکلف در فقه شیعه شخصی حقیقی است که طرف تکلیف واقع می شود و از او به عنوان مکلف خطاب می شود. تکلیف شرایطی دارد که چنانچه هر کسی آن شرایط را حائز باشد شخص، مکلف شناخته می شود.


شرایط عمومی تکلیف

1-بلوغ 2- عقل 3- قدرت (اختیار)

1-بلوغ و علائم آن
بلوغ، رشد سنی و جسمی مرد یا زن است که در تعریف شرع بنا به یکی علامت های ذیل تحقق پیدا می کند.
1/1: خروج منی چه در حالت بیداری یا در حالت خواب چه با مباشرت جنسی چه بدون مباشرت جنسی به هر شکل خروج منی موجب بلوغ شرعی است.
2/1: روییدن موی خشن عانه که محل زیر شکم و بالای اندام تناسلی است.
3/1: تمام شدن پانزده سال قمری برای پسر که در حدود 164 روز زودتر از پانزده سال شمسی تکمیل می شود و تمام شدن نه سال قمری که حدود 98 روز زودتر از نه سال شمسی است مستحب آن است که پسر از سیزده سالگی به اعمال عبادی بپردازد و نسبت به آن سستی نکند.

2-عقل
عقل، بعدی از ابعاد وجودی انسان است که اثرهای عینی آن در خارج نتایج اندیشمندانه کارهای انسان است که جوهر اساسی تفاوت انسان با حیوان را می رساند.
بنابراین دیوانه و کسی که رشد فکری ندارد مسئولیت عبادی و جزایی ندارد.
3-قدرت و اختیار
خداوند در سوره بقره آیه 286 می فرماید:«لایکلف ا... نفسا الا وسعها»
(خداوند هیچ نفسی را تکلیف نمی کند مگر به اندازه وسع و توانایی اش)
بنابراین اگر کسی از انجام وظایف عبادی ناتوان باشد تکلیف متوجه او نیست و او مکلف نمی شود. فقدان قدرت به دلیلی مانند بیماری یا اجبار ظالم یا شرایط روانی و فیزیکی جسم موجب سلب تکلیف و مسئولیت عبادی می شود.


اولین باید عقلی و تقلید

انسان مکلف بعد از معرفت اصول دین باید به فراگیری فروع دین و احکام عبادی، مدنی و جزایی اسلام در حوزه گفتار و رفتار روزمره و مورد ابتلای خود بپردازد و شناخت احکام دین به عنوان باید عقلی به دو صورت قابل تصور است اول این که انسان تخصص در شناخت احکام دینی داشته باشد و خودش بتواند مطابق اصول و قواعد فقهی احکام شرع را استنباط کند.
دوم این که انسان چنین تخصصی نداشته باشد و از شخص متخصص پیروی کند و احکام دین را به طور مستقیم یا غیرمستقیم از او بگیرد چنین شخصی را در فقه، مرجع تقلید فقهی می نامند و کسی که از او پیروی می کند مقلد نامیده می شود و چنین کاری را تقلید می نامند.
اکثر مسلمانان همین روش را عمل می کنند بنابراین بر کسانی که تخصص در ابواب مختلف فقه ندارند لازم است از مرجع فقهی که خبره و متخصص در مسائل شرعی و احکام فقهی است پیروی کنند.
بنابراین انسان بعد از رسیدن به بلوغ باید تقلید کند تا احکام فقهی خود را بداند و عمل کند و اولین لزومی که برخورد می کند شناخت احکام فقهی است که با تقلید و استناد به فتوای یک مرجع زنده و مسئول ممکن می شود. بیان این نکته ضروری است که عقل انسان تکلیف کننده نیست گر چه حکم به عمل می دهد و لزوم را می فهماند زیرا تکلیف، مربوط به قلمروی اعتبار است و اعتبار تکلیف تنها در صلاحیت خدای بزرگ است. (اعتبارکننده)


مرجع تقلید

برای تقلید باید مرجع تقلید را شناخت و برای مرجع شدن باید به مقام علمی اجتهاد رسید و اجتهاد که به معنای قدرت استنباط احکام فقهی است بر همه مسلمانان واجب کفایی است. در این جا لازم است دو واجب را توضیح دهیم.
واجب عینی: تکلیف آحاد مسلمانان است که به خاطر اراده الزامی خدا باید فعل یا ترک فعل آن را ملتزم باشند و انجام بعضی ها موجب سقوط تکلیف از دیگران نمی شود مانند نماز و روزه.
واجب کفایی: تکلیف آحاد مسلمانان است ولی انجام بعضی ها موجب سقوط تکلیف از دیگران می شود مانند تغسیل و تکفین و تدفین اموات مسلمانان.
و موضوع مجتهد شدن در عصر غیبت امام معصوم(ع) یک واجب کفایی است چنانچه در عرف مسلمانان تعداد کافی مجتهد و فقیه داشته باشیم تکلیف مجتهد شدن از دیگران ساقط است.


اقسام اجتهاد:

اجتهاد در فقه شیعه به دو قسم است. اول اجتهاد کامل که مجتهد مطلق نامیده می شود و توانایی استخراج از تمام ابواب فقه را دارد.
دوم اجتهاد ناقص که مجتهد متجزی نامیده می شود و توانایی استخراج از بعضی ابواب فقهی را دارد و مانند مجتهد مطلق نمی تواند در همه ابواب فقه استنباط و استخراج احکام شرعی کند.


شرایط مرجع تقلید

1-طهارت ولادت (حلال زاده بودن)
2-مرد بودن
3-عقل
4-بلوغ
5-ایمان
6-عدالت
7-اجتهاد
8-زنده بودن
9-لیاقت و کفایت اجرایی
عدالت به معنای استقامت بر اوامر و نواهی مطابق اراده الهی است یعنی انسان فعل نفس خود را که همان اراده نفسانی است منطبق بر اراده الهی کند و مرتکب گناهان کبیره و صغیره نشود و چنانچه احتمال گناه برود احتیاط و پرهیز کند.


روشهای شناخت عدالت

1-از طریق برخورد مستقیم و اطمینان از تربیت نفس شخص عادل.
2-با شهادت دو شاهد عادل دیگر یا شخص مطمئن که دروغ نمی گوید.
3-شهرت و معروف بودن بین مردم به صلاح ظاهر و حسن باطن که دلالت بر عدالت می کند.


مسئولیت مجتهد مطلق

آن گاه که مجتهد مطلق حائز شرایط مرجع تقلید بود مسئولیت ولایت بر امور مسلمین را پیدا می کند البته باید شرط کفایت و لیاقت تصدی و تولی امور مسلمین را داشته باشد و چنین مهمی به توان عقل عملی و قدرت اجرایی مرجع مطلق مربوط است.
امور مسلمین شامل ولایت در امر قانونگذاری، اجرایی و قضایی است. اجتهاد فقهی و حکم قضایی و سامان دادن اجرایی از وظایف خطیر مراجع تقلید است که اکنون با انتخاب خبرگان رهبری در رهبر معظم تعیین یافته است ولی چنین امری سلب صلاحیت تقلید از مراجع دیگر نمی کند.


تعریف عبادت (واجب تعبدی و توصلی)

عبارتست از مجموعه فعل ها و ترک فعل ها که با اراده انسان به خاطر اراده خدای بزرگ تحقق پیدا می کند مانند نماز، روزه، حج، اعتکاف و... بنابراین تعریف، این واجب را تعبدی می نامد.
اما چنانچه در حکم واجبی اراده انسان به خاطر جلب خشنودی خدای بزرگ نباشد و مقصود از آن در دیدگاه شرع صرف رسیدن به اثر و فایده آن باشد واجب توصلی نامیده می شود مانند تطهیر بدن و لباس از نجاست، دادن نفقه زوجه و صله رحم و تعلیم احکام و...
مهمترین عبادت ناشی از حکم وجوب به واجب تعبدی نماز است و حکم وجوب نماز از با اهمیت ترین احکام تکلیفی تعبدی فقه اسلام است اما به جهت آن که طهارت به عنوان یک حکم وضعی شرط اساسی بعضی از عبادتها و به ویژه نماز است لذا مناسب است ابتدا احکام وضعی طهارت و نجاست و همچنین مطهرات(پاک کننده های شرعی) و منجسات (نجس کننده های شرعی) را بشناسیم سپس بخش نماز را مطالعه کنیم.




بخش اول؛ نجاست و طهارت

قبل از آن که مباحث اعیان نجس و مطهرات (پاک کننده های شرعی) و طهارتها را آغاز کنیم تعریف اصطلاحی چند واژه از دیدگاه فقه شیعه ضروری است.

اراده: فعل نفس انسان است نفس علاوه بر جسم و عقل بعدی از ابعاد سه گانه وجود انسان است که کانون میل ها و خواهش ها است وقتی خواهش نفس به فعلیت می رسد گفته می شود فلانی اراده کرده است اراده در فقه که سازنده عمل حقوقی و فقهی است موضوع بسیاری از احکام فقهی است.

نیت قرب الهی: نیت مبنا و وجه اراده است که به خاطر آن انسان اراده می کند و هر اندازه ابتنای اراده انسان بر نیت قرب الهی کاملتر باشد و فقط به خاطر خشنودی و خواست خدای بزرگ باشد که نیت او خالص تر است و در این صورت کاری که انجام می دهد فقط برای خدا و در راه خداست، بنابراین نیت قرب اللهی انگیزه بر اراده جهت فعل یا ترک فعل است که این انگیزه می تواند به خاطر عشق و محبت به خدای خالق باشد یا می تواند به خاطر رغبت به ثواب دنیوی یا اخروی باشد و یا می تواند به خاطر ترس از عقاب اخروی یا عذاب و گرفتاری های دنیوی باشد.

ویژگی نیت قربت: مجموعه افعال و ترک فعل های عبادی تنها با نیت قربت صحیح است یعنی نیت قربت شرط صحت عبادت است و دیگر از هر نیت که مکلف علاوه بر اراده و نیت قربت وجه وجوب یا استحباب فعلی یا ترک فعل را مد نظر قرار دهد همین که آن عبادت را اراده به نیت قرب الهی کرد عبادت خواه واجب یا مستحب باشد صحیح انجام خواهد شد.

حدث: در اصطلاح فقهی مفهومی واقعی و غیرمادی است که با حس درک نمی شود ولی وضعیتی است که انسان در آن وضعیت قرار می گیرد مانند وضعیت جنب شدن و یا بعد از بول و غائط که انسان وضو نگیرد.

خبث: در اصطلاح فقهی مفهومی واقعی و مادی است که با حواس انسان حس می شود و جمع آن اخباث گفته می شود. خبث مترادف نجس (نجاسات) است که اعیان نجس در فقه شیعه به خون، بول، غائط، میته و منی و... تعریف شده است.

اصل طهارت: مطابق قواعد فقهی ماخوذ از قرآن و سنت اصل درباره همه اشیا طهارت است مگر این که شارع با بیان خود چیزی را به نجاست حکم وضعی کرده باشد بنابراین طهارت و نجاست از حکم های وضعی هستند که اصل و قاعده حکم وضعی طهارت و استثناء بر آن حکم وضعی نجاست است.

طاهر و مطهر: هر شی پاک را طاهر می گویند و هر شی پاک را که خاصیت پاکنند گی هم از دیدگاه داشته باشد مطهر می گویند.
طاهر مانند درخت و شیشه و... مطهر مانند آب

عین نجس و متنجس: به چیزی که ذات آن درفقه محکوم به نجاست شده است عین نجس می گویند مانند مردار، بول، غائط، منی و... ولی اگر چیزی در اثر برخورد با عین نجاسات نجس شود متنجس نامیده می شود که ممکن است تحت شرایطی دوباره پاک شود ولی عین نجاست تحت هیچ شرایطی پاک نمی شود مگر این که استحاله شود یا این که ایمان آورد که توضیح مفصل این مطالب خواهد آمد.
بعد از توضیح اصطلاحات فوق به ترتیب به مباحث اعیان نجس و مطهرات و طهارت ها می پردازیم.


مبحث اول؛ اعیان نجس

خداوند مطابق آیات الهی و سنت نبوی اشیا و اعیان ذیل را محکوم به حکم وضعی اعتباری نجاست کرده است، 1- بول 2- غائط 3- منی 4- خوک 5- سگ 6- میته (مردار) 7- خون 8- شراب 9- کافر 10- عرق بدن جنب از حرام که توضیح هر مورد بیان می شود.



عین های نجس و نجاست

نجاست در لغت به معنای قذارت یعنی پلیدی و پلشتی است و در اصطلاح فقهی، حکم وضعی اعتباری است که خدای بزرگ بر بعضی از چیزها وضع کرده است. و در مقابل حکم وضعی اعتباری نجاست، حکم وضعی اعتباری طهارت است که خدای بزرگ بر همه اشیا حکم وضعی طهارت را وضع کرده مگر مواردی که حکم وضعی نجاست را بر آنها وضع کرده است.
بنابراین اصل بر طهارت شی است مگر این که به دلیلی شرعی نجاست آن ثابت شود.
اعیان و اشیاء نجس که شارع، حکم به نجاست آنها کرده است آنها را عین نجاست می دانیم که در اثر تماس با شی مرطوب آن را متنجس می کنند؛ بنابراین نجاست همواره از عین نجاست به اشیاء دیگر می رسد و عین نجاست را نجس و شی نجس شده را در فقه متنجس می نامند.


اعیان نجس و احکام آنها

1 و 2، بول و غائط
ادرار و مدفوع انسان و هر حیوان حرام گوشتی که خون جهنده دارد (یعنی اگر رگ او را ببرند خون از آن می جهد) نجس است، عین نجاست بودن ادرار و مدفوع فرقی نمی کند که به طور عادی از انتهای اندام گوارشی یعنی اندام تناسلی در جلو و انتهای روده بزرگ در پشت خارج شود تا طوری دیگری حسب مورد بیماری یا نقص عضو شخص از او خارج شود. نسبت به قاعده فوق موارد زیر استثنا می شوند.
الف) ادرار و مدفوع حیوانی که حرام گوشت نیست (یعنی خوردن گوشت آنها شرعا برای انسان جایز است) مانند گاو، گوسفند، الاغ، اسب، شتر، مرغ و... پاک است به شرط این که چنین حیوانی از نجاست تغذیه نکرده باشد در غیر این صورت ادرار و مدفوع حیوان حلال گوشت نجاست خوار مادامی که بر همین وضعیت تغذیه می باشد نجس است.
ب) فضله (مدفوع) پرندگان، خواه حلال گوشت باشند مانند کبوتر یا حرام گوشت باشند مانند کلاغ پاک است.
ج) فضله (مدفوع) جانوارانی که حسب عرف برای آنها گوشت نیست مانند حشرات گرچه خوردن آنها حلال نیست، پاک است.

3- منی
منی سومین عین نجس است که به صورت مایعی شیره ای رنگ از اندام تناسلی خارج می شود و حامل سلول های جنسی جهت تشکیل سلول تخم است.
منی انسان و هر حیوانی که خون جهنده دارد نجس است ولی منی حیواناتی که خون جهنده ندارند مانند ماهی و حشرات پاک است.
درباره علائم منی مرد و زن و سایر مایعاتی که از آن دو خارج می شود در مبحث غسل جنابت به آن می پردازیم اما مایعات دیگر که از اندام تناسلی خارج می شود مانند مذی که با تصور حالت شهوی خارج می شود و مایع وذی که معمولا بعد از منی و حتی بعد از غسل جنابت خارج می شود و مایع ودی که بعد از ادرار و طهارت آن خارج می شود پاک است و موضع را نجس نمی کند.

4- خون
خون انسان و هر حیوانی که خون جهنده دارد (یعنی اگر رگ آن را ببرند خون می جهد) نجس است بنابراین خون در موارد ذیل پاک است.
الف) خون حیوانی که خون جهنده ندارد مانند ماهی و مار پاک است.
ب) خون حیوانی که ذبح شرعی شده و در اثر ذبح خون گردن و سینه به مقدار معمول خارج شده است ولی خون داخل بدن آن حیوان به هنگام پوست کندن یا پر کندن می ماند پاک است.
ج) خونی که شپش، پشه، کک، در اثر مکیدن خون انسان یا حیوان دارند در اثر امتزاج با وجود آنها پاک می شود.
د) خونی که در تخم مرغ است پاک است
پاک بودن خون در فرض های مذکور موجب جواز خوردن آنها نمی شود بلکه خوردن خون حرام است.
خون و شیر و نطفه
شیر حیوانات از خون درست می شود چنانچه شیر آغشته و همراه با خون باشد آن خون نجس است و باعث نجس شدن شیر می شود.
بعد از تشکیل سلول تخم رفته رفته علقه درست می شود که در رحم مستقر می شود. علقه خون بسته است که در این حالت علقه، خون نجس است.

خون لثه دندان
لثه بعضی از افراد ضعیف است و خونریزی دارد چنانچه این خون زیاد باشد و با آب دهان مستهلک نشود نجس است و خوردن آن حرام است.
ولی اگر خون لای دندان ها به واسطه مخلوط شدن با آب دهان از بین برود اجتناب از آن لازم نیست و فرو بردن آب دهان در این صورت اشکال ندارد و دهان پاک است.

خون و پوست بدن
خونی که در اثر ترکیدن جوش یا سطح پوست از ناحیه سر و صورت و بدن خارج می شود نجس است و باید آب کشیده شود ولی خونی که در اثر کوبیده شدن زیر پوست یا ناخن می میرد و ارتباطش با رگ های خونی قطع می شود و پس از مدتی سیاه می شود، به طوری که دیگر به آن خون نگویند پاک است؛ گرچه فرض این گونه مشکل است زیرا این همان خون خشکیده شده است که باید اجتناب شود ولی تا زمانی که زیر پوست و ناخن باشد برای وضو و غسل و شستن اشکالی ندارد.
اما اگر سطح پوست شکاف بردارد باید آن را خارج کنند و موضع را بشویند و آب بکشند.
زردآب که در حال بهبود زخم یا دمل پیدا می شود اگر معلوم نباشد که به خون آغشته شده است پاک است.


5 و 6- سگ و خوک
سگ و خوک خشکی در فقه اسلام مطابق همه مذاهب و فرقه ها نجس العین هستند؛ بنابراین هر مایعی از آن دو حیوان یا استخوان، گوشت، ناخن، مو، پشم و هر چه که از موجود زنده یا مرده آنها باشد نجس است و از این جهت هیچ فرقی بین انواع سگ ها از سگ گله، سگ نگهبان، سگ ولگرد، سگ های پلیس و... و انواع خوک های وحشی و اهلی نیست؛ بنابراین هر حیوانی که عرف مردم آن را سگ و خوک خشکی بشناسد نجس العین هستند.
به غیر از دو حیوان سگ و خوک خشکی سایر حیوانات شامل پرندگان، حیوانات خشکی، آبی و تمام حشرات پاک هستند و هیچ یک نجاست ذاتی ندارند.

7- کافر
هر کسی که به وحدانیت خدای بزرگ و نبوت پیامبر اسلام (ص) و معاد ایمان آورد از هر فرقه یا مذهب یا طایفه ای که باشد مسلمان و پاک است؛ بنابراین مسلمان کسی است که دو شهادت توحید و نبوت پیامبر اسلام (ص) را اعلان کند و هر کسی که از والدین مسلمان متولد شود در عمل مسلمان شناخته می شود.
کافر کسی است که توحید یا نبوت یا معاد و یا ضروری دین همانند نماز یا روزه یا حجاب را منکر شود و چنانچه بداند انکار ضروری دین به انکار توحید یا نبوت معاد برمی گردد، کافر است و عین بدن کافر نجس است.
اما از نجاست کافران، اهل کتاب استثنا شده اند و اهل کتاب شامل یهودیان، مسیحیان و مجوسیان (زرتشتیان) است.
اما کسانی که خود را منسوب به اسلام می دانند ولی در شان اهل بیت غلو می کنند و آنها را خدا می دانند (غلاة) و یا آن که آنها را ناسزا می گویند و دشنام و لعن می کنند (نواصب) درباره نجس بودن این افراد بین فقها اختلاف نظر است. بعضی آنها را همانند کافران نجس می دانند و بعضی دیگر آنها را تا زمانی که خود را منتسب به اسلام می دانند پاک می شمارند.
چنانچه معلوم نباشد کسی مسلمان یا غیر مسلمان است اصل بر طهارت اوست ولی احکام دیگر مسلمانان را ندارد؛ مثلا نمی شود به او دختر مسلمان را داد.

8- مردار
حیوان مرده که خون جهنده داشته است خواه خودش بمیرد یا این که بدون دستور اسلامی ذبح شود عین نجس است و حیوانی که خون جهنده ندارد مانند ماهی اگر در آب بمیرد پاک است؛ بنابراین مرگ سبب نجاست بدن حیوان مرده می شود مگر این که مرگ حیوان با ذبح شرعی باشد یا این که به انسان مرده غسل های میت داده شود.
لازم به ذکر است اجزا بدن حیوان مرده که روح و حیات نداشته باشد مانند پشم، مو، ناخن و... پاک است ولی همین اجزا از حیوان نجس العین مثل خوک و سگ نجس است.
اجزا جدا شده بدن حیوان زنده
چنانچه گوشت یا جزیی از بدن حیوان زنده که خون جهنده دارد جدا شود آن جزو جدا شده نجس است ولی پوست های پا یا لب که رفته رفته خشک می شود و از بدن جدا می شود پاک است اما اگر پوست با درد از بدن کنده شود به گونه ای که بخش زنده ای از بدن جدا شود نجس است.
تخم مرغی که از شکم مرغ مرده بیرون آورده شود و پوست خارجی آن سفت نشده باشد پاک است ولی ظاهر آن را باید آب بکشند.

9- شراب
شراب یا مایع مست کننده ای که از انگور یا جو یا هر چیزی که قابلیت تبدیل به مشروب الکلی را داشته باشد نجس است و نوشیدن آن حرام است.
خوردن هر چیز مست کننده حرام است ولی اشیا مست کننده جامد مانند حشیش، نجس نیست؛ گرچه خوردن آن حرام است اما مست کننده مایع علاوه بر آن که نوشیدن آن حرام است نجس العین می باشد.
بنابراین حکم نجاست بر عین مست کننده جامد ثابت نیست و اگر با آب آن را مایع و روان کنند نجس نمی شود ولی خوردن آن حرام است.

آب انگور جوشیده
آب انگور و شیره انگور، پاک و حلال است اما اگر آب انگور با آتش جوشانده شود و دو ثلث آن به سبب گرما تبخیر نشود خوردن آن حرام است ولی پاک است اما اگر دو ثلث آن به وسیله جوشاندن بر آتش تبخیر شود و از وزن آب انگور کم شود علاوه بر طهارت، خوردن یک سوم باقیمانده حلال است اما اگر آب انگور نه به وسیله آتش بلکه در اثر گرمای محیط یا نور خورشید با به هم زدن جوشانده شود نجس و حرام است و این روش سنتی ساختن مشروب از انگور است، به خلاف مورد جوشاندن با آتش که حرام و نجس بود آب انگور با جوشاندن دو سوم از آن حلال هم می شود.

کشمش و آب خرما
چنانچه آبی که از خرما و کشمش و مویز گرفته می شود جوشانده شود احتیاط در ترک خوردن آن است ولی اگر شک کنیم جوشانده شده است پاک است و خوردن آن اشکالی ندارد؛ بنابراین کشمش که لابه لای پلو و در میان دلمه و... گذاشته شود و شک شود که جوشانده شده است، پاک و حلال است.

آب جو (فقاع)
آبی که از جو گرفته می شود و به آن «فقاع» یا آب جو گفته می شود خوردن آن حرام است و بنا به فتوای برخی از فقها نجس العین است و باید از آن اجتناب شود.

10- عرق بدن
عرق بدن انسان و حیوان در دو حالت بنا به نظر بعضی از فقها مایع نجس است که موجب نجاست بدن و لباس می شود.
اول: عرق بدن انسانی که از طریق حرام مانند خودارضایی یا زنا و لواط و... جنب شده است.
دوم: عرق بدن حیوان نجاست خوار که عادت به خوردن نجاست، کند چنین حیوانی را در اصطلاح فقه حیوان جلال (نجاست خوار) می نامند و تا زمانی که حیوان حتی حلال گوشت مانند شتر یا مرغابی از نجاست تغذیه کند خوردن گوشت یا تخم آن حرام و فضولات و عرق آن نجس است مگر این که آن حیوان را استبرا دهند و معنای استبرا دادن حیوان این است که مدت زمانی آن را از خوردن نجاست باز دارند تا عرف بگوید که طبیعت وجودش با تغذیه پاک به حالت عادی بازگشته است.
در این جا شناسایی اعیان نجس شامل 1- بول (ادرار) 2- غائط (مدفوع) 3- منی 4- خون 5- سگ 6- خوک 7- کافر 8- مردار 9- شراب و 10- عرق بدن به پایان رسید.
و به چگونگی پاک شدن اعیان نجس می پردازیم که چگونه عین نجس در فرضی ممکن است پاک شود.



پاک شدن عین های نجس

عین و ذات اشیاء دهگانه نجس است و هرگز ذات آنها پاک نمی شود مگر در اوضاعی که شارع اسلام آنها را بیان کرده است و هر وضعیتی مناسب با یک عین نجس یا بعضی از آنها یا شامل همه اعیان نجس می شود.

1-استحاله
وضعیت اول استحاله شدن عین نجس است استحاله به معنای تغییر طبیعت است طبیعتی که شارع، حکم وضعی نجاست بر عین و ذات آن کرد اکنون بر اثر تحولات شیمیایی به طبیعت دیگری تبدیل شده است که حکم وضعی نجاست ندارد به طور مثال سگ یا خوکی در نمک زار بمیرد و پس از سال ها تبدیل به نمک شود و یا این که مردار یا مدفوع یا خون در اثر گذشت زمان طولانی در سطح زمین تبدیل به کود زراعی شود در این صورت طبیعت تحول یافته به خاطر طبیعت سابق نجس نیست و این وضعیت استحاله برای پاک کردن تمام اعیان نجس کاربرد دارد.

2-غسل میت
وضعیت دوم برای میت مسلمان است که بدن وی نجس است ولی با غسل میت پاک می شود این وضعیت یعنی غسل دادن موجب طهارت عین نجس بدن میت می شود و چنین وضعیت خاص بدن مسلمان میت است.

3-اسلام کافر
بدن کافر عین نجس است ولی با اسلام آوردن پاک می شود البته نجاست های دیگری بر بدنش مانند خمر و خون نباشد. بنابراین بدن کافر با اسلام آوردن پاک می شود و نیازی به شستن و غسل کردن نیست.

4-سرکه شدن شراب
وضعیت چهارم تغییر شراب مست کننده به سرکه است که موجب طهارت (پاک شدن) شراب می شود و چنین وضعیتی تنها برای شراب پاک کننده است.

5-انتقال
وضعیت پنجمی که موجب طهارت است انتقال نامیده می شود در این وضعیت خون حیوانی که خون جهنده دارد و عین نجس است در اثر انتقال به بدن حیوانی که خون جهنده ندارد پاک می شود به طور مثال پشه یا شپش یا کک که خون بدن انسان را می مکد و جزو بدن پشه می شود پاک است ولی خونی که زالو از بدن حیوان می مکد و هنوز جزو بدن آن نشده نجس است.
همچنین در حال مکیدن خون انسان توسط پشه اگر پشه کشته شود و معلوم باشد که خون مربوط به انسان است، نجس است و حتی اگر معلوم نشود که خون پشه است یا خون انسان محکوم به نجاست است. بنابراین در بعضی از حالت ها انتقال موجب طهارت عین نجس می شود.
نتیجه این که در وضعیت های پنجگانه، استحاله، غسل میت، اسلام کافر، سرکه شدن شراب و انتقال، عین های نجس به خاطر تغییر وضعیت به طهارت محکوم می شوند در غیر این صورت عین های نجس همواره به نجاست باقی می مانند و قابل تطهیر نیستند.

راه نجس شدن چیزهای پاک و ادله اثبات آن
غیر از اعیان نجس که آنها را شناختیم بنا به قاعده طهارت در فقه شیعه، اصل بر طهارت تمام چیزها و اشیا است، مگر اینکه به روش و طریقی اعیان نجس با چیزهای پاک، تماس مرطوب و خیس حاصل کنند. این تماس که تعریف آن درفقه بیان شده است موجب حکم نجاست بر اشیای پاک می شود و به این اشیا در فرض محکومیت به نجاست، اعیان متنجس(نجس شده) می گویند.

راه نجس شدن
در بین مواد مادی سه گانه مایع، جامد و گاز، تنها راه نجس شدن اشیای پاک از طریق مایعات است؛ یعنی اگر رطوبت یا خیس شدن و تر شدن در کار نباشد نجاست از طریق جامد و گاز منتقل نمی شود؛ بنابراین چنانچه عین نجاستی خشک باشد ولی به مایعات روانی نظیر آب قلیل، دوغ، گلاب، شیر و... برسد تمام مایع نجس می شود، اگر شی، مایع روانی نباشد ولی رطوبت داشته باشد همانند عسل یا روغن سفت که روان نیست، در این صورت هنگام تماس با عین نجس همان نقطه نجس است و می توان از باقیمانده آن استفاده کرد.
معیار عرفی برای روان بودن مایع این است که اگر مقداری از آن را برداریم بلافاصله جای برداشته شده پر شود در غیر اینصورت شی، مرطوب است و مایع روان نیست.
بنابراین اتصال رطوبتی بین نجس و چیز پاک معیار است، لذا اگر پشه یا حشره ای از روی عین نجس مرطوب و خیس برخیزد و روی چیز پاک بنشیند و انسان یقین کند که خیسی و رطوبت نجاست از طریق پای حشره به چیز پاک رسیده است آن چیز پاک، نجس می شود و اگر چنین یقینی حاصل نشود آن چیز پاک است.
رطوبت و خیسی کم، همان نقطه محدود را نجس می کند ولی اگر رطوبت، زیاد و متصل باشد جاهای دیگر در اثر سرایت نجاست، نجس می شود.

ادله اثبات نجس شدن
نجاست یک چیز از سه طریق ثابت می شود:
اول) انسان یقین کند که چیزی در اثر تماس مرطوب با عین نجس محکوم به نجاست شده است؛ بنابراین ظن و شک به نجس شدن، اثبات نجاست نمی کند. توجه داشته باشد یقین، وصف نفس است که نفس انسان یقین به نجاست می کند.
ب) خبر انسان راستگو از نجس شدن یک چیز که اثبات نجاست آن را می کند.
ج) دو مرد عادل گواهی دهند که چیزی نجس شده است و بنا به نظر برخی از فقها گفته یک مرد عادل نیز بنابر احتیاط، اثبات نجاست می کند.
توجه داشته باشیم اصل در اشیا طهارت است و حکم وضعی اعتباری نجس العین بودن دلیل شرعی می خواهد و نجس شدن سایر اشیا در اثر تماس مرطوبی با عین نجس، یکی از ادله اثبات شرعی سه گانه فوق را لازم دارد.
چنانچه چیزی نجس بوده و انسان بعدا شک کند آن چیز، پاک شده است محکوم به نجاست است اما اگر انسان یقین به طهارت چیزی داشته است و سپس شک کند آن چیز در یک اثر احتمالی نجس شده محکوم به طهارت است.



احکام نجاست

لزوم شرعی ندارد که انسان به کسی که چیز نجس را می خورد یا لباس نجس را برای نماز استفاده می کند اطلاع دهد مگر اینکه او از حکم خدا آگاه نباشد که در این صورت لازم است حکم شرعی را بیان کند.
خوردن و نوشیدن اشیای نجس حرام است و حتی خورانیدن آب و غذای نجس به دیگران که از خبائث است حرام است، در غیر این صورت نیز احتیاط بر ترک است، بنابراین چنانچه میزبان در حین مهمانی متوجه شود غذا نجس است باید به مهمان ها اطلاع دهد ولی اگر یکی از مهمان ها مطلع شد که غذا نجس است لازم نیست به دیگران خبر دهد.
همچنین اگر میزبان از مهمان دعوت کند و مهمان در جایی از خانه بنشیند که نجس باشد و لباس مهمان هم خیس باشد باید به مهمان اطلاع دهد.
خرید و فروش و هر عقدی بر شی نجس که می توان آن را آب کشید چنانچه نجس بودن را به اطلاع طرف مقابل عقد برسانند اشکالی ندارد.
واجب است کسی که چیز نجسی را به دیگری عاریه یا امانت می دهد که وی آن را در کار خوردن یا آشامیدن یا کاری که طهارت شرط آن است صرف می کند، موضوع نجس بودن آن کالا را اطلاع دهد. نجس کردن، حرام نیست ولی نجس کردن قرآن و مساجد و حرم الهی و پیامبر(ص) و امامان(ع) از روی عمد حرام است و واجب است فوری آنها را پاک کنند.

پاک کننده های اشیای نجس شده
مطهرات یا پاک کننده های اشیای نجس شده یازده مورد است: 1- آب 2- زمین 3- آفتاب 4- استحاله 5- بخار شدن دو سوم آب انگور در اثر جوشیدن با آتش 6- انتقال 7- تبعیت 8- برطرف شدن عین نجاست 9- استبراء حیوان نجاست خوار 9- غایب شدن مسلمان.
لازم به توضیح است که پاک کنندگی اسلام مخصوص پاک کردن عین نجس کافر است و شی متنجس (نجس شده) با اسلام پاک نمی شود.

آب و اقسام آن
خداوند بزرگ آب را پاک و پاک کننده قرار داد همان گونه که در جهان هستی حیات موجودات زنده را از آب قرار داد؛ بنابراین خدای بزرگ حکم وضعی طهارت و مطهریت را برای آب وضع کرده است.

آب مطلق و آب مضاف
اولین تقسیم آب طبق تعریف و اصطلاح فقهی بر دو نوع است: الف آب مطلق ب آب مضاف؛ آب مطلق به آب های معمولی گفته می شود که از چیزی آبگیری نشده باشد و به گونه ای اختلاط و امتزاج با عنصر دیگری نداشته باشد که از زیرمجموعه آب عادی خارج شود و آب مضاف به آبی گفته می شود که آب خالص نباشد، آب میوه و آب مخلوط شده با عناصر شیمیایی که ظاهر عادی آب را عوض می کند آب مضاف نامیده می شود، مانند آب میوه. خاصیت پاک کنندگی نجاست چیز نجس شده تنها برای آب مطلق است؛ بنابراین آب مضاف ویژگی پاک کنندگی شرعی ندارد.

تقسیم آب مطلق به کثیر و قلیل
برای بررسی خاصیت پاک کنندگی شرعی آب مطلق به تقسیم دیگری در اصطلاح فقهی برخورد می کنیم که آب به دو قسم کثیر و قلیل تقسیم می شود با شناخت موارد آب کثیر در اصطلاح فقهی سایر موارد به عنوان آب قلیل شناخته می شود.
اصطلاح آب کثیر در فقه امامیه به موارد سه گانه ذیل اطلاق می شود:
1- آب دارای منبع زمینی
آبی که براساس ماده و منبع زیرزمینی تولید شود مانند آب چاه، آب چشمه، آب دریاچه، آب دریا و... خواه آن که این آب در جوی ها جاری باشد یا این که در دهانه چاه یا چشمه متوقف باشد.
2- آب باران
آبی که از باران به هنگام باریدن از آسمان به اندازه ای در زمین سفت جاری یا جمع شود چنین آبی را نیز آب کثیر می نامند.
3- آب کر
آب راکدی که نه منبع در زمین داشته باشد و نه این که ناشی از باران در حال نزول باشد و به اندازه مشخص فقهی باشد آب کر (به ضم کاف) است وزن آب کر تقریبا 384 کیلوگرم است و از نظر حجم، طول، عرض و عمق آن هر یک سه وجب و نیم معمولی است.
آب قلیل
آبی که در مقابل موارد سه گانه فوق قرار گیرد یعنی به منبع زمینی متصل نباشد و آب باران و آب کر نباشد آب قلیل است.
هر یک از آب های کثیر و قلیل به لحاظ پاک کردن نجاست شرعی احکامی دارد که بیان خواهد شد.

شرایط پاک کنندگی شرعی آب کثیر
همانطور که دانستیم آب مضاف مانند آب میوه و هر مایعی غیر از آب خاصیت پاک کنندگی شرعی ندارد اما خاصیت پاک کنند گی شرعی آب کثیر نسبت به چیز نجس شده (متنجس) منوط به شرایط ذیل است ولی ذکر این نکته ضروری است که در شرایط کنونی کشورمان که آب لوله کشی منازل و آپارتمان ها به شبکه آب شهر پیوسته هستند و آب شهر معمولا به آب سد یک رودخانه که از کوه سرچشمه گرفته است یا از چاه های متعدد آب در منبع های بزرگ ذخیره شده است حکم آب جاری دارای منبع زمینی یا حکم آب کر را دارد بنابراین از مصادیق آب کثیر است.
آب کثیر با چند شرط، چیز نجس شده را پاک شرعی می کند:
1- آب کثیر، مطلق باشد و در اثر حل شدن ماده شیمایی یا به هر دلیلی مضاف نشود.
2- پاک باشد بنابراین فاضلاب های نجس گرچه کثیر است ولی خاصیت پاک کنند گی ندارد.
3- هنگام شستن چیز نجس آب از حالت مطلق به مضاف تغییر نکند و بو، رنگ و یا مزه نجاست را نگیرد چنانچه بخشی از آب کثیر به بو یا رنگ یا مزه نجاست تغییر کند نجس می شود.
4- چیز نجس شده دراثر آب کشیدن با آب کثیر عین نجاست نداشته باشد.
بنابراین در مورد چیزهای نجس مانند خون که در اثر تماس با اشیاء دیگر آنها را نجس می کنند پس از آب کشیدن آن شی باید عین نجاست برطرف شده باشد.
در نتیجه اگر چیز نجسی را که عین نجاست از آن برطرف شده است زیر شیر آب که متصل به کر است یک مرتبه بشویند پاک می شود.
در مورد چیزهایی مانند پارچه، پتو، لباس و... که نجاست تا اعماق آن نفوذ کرده است لازم است آنها را فشار دهند تا آب به تار و پود بافت های فرش یا پارچه و... نفوذ کند.
آب کثیر بر اثر شستن و ریختن روی چیز نجس شده آن را پاک می کند و اگر چیز نجس شده همانند نان، صابون یا چوب باشد که اعماق آن نجس شده باشد با نفوذ آب کثیر پاک به اعماق آن نجاست آن برطرف می شود در مورد ماشین های لباسشویی خانگی در صورتی که یقین حاصل شود آب لوله کشی شهر به لباس های نجس متصل و کاملا روی آنها ریخته می شود موجب طهارت آنها می شود گرچه غساله (آب ناشی از شستن) به تدریج خارج شود ولی شستن به وسیله ماشین هایی که تماس آب به تدریج و پس از قطع آب و به وسیله چرخش در فضای ماشین انجام می شود حکم شستن با آب قلیل را دارد و باید حداقل دو مرتبه شسته و آب غساله آن خارج گردد.
برای تطهیر با آب کثیر تنها یک بار ریختن و اتصال آب کثیر به موضع نجس کفایت می کند.
ولی عین نجاست نباید باشد غساله آب کثیر پاک است.

شرایط پاک کنند گی شرعی آب قلیل
آب قلیل علاوه بر شرایط آب کثیر شروطی دیگر نیز دارد که باید از بالاروی چیز نجس شده ریخته شود و غساله آب قلیل باید از آن موضع نجس رد شود چنانچه مکان سفتی را بخواهیم با آب قلیل آب بکشیم جمع کردن غساله آن با پارچه یا ابر یا... ضروری است ولی در مورد آب کشیدن با آب کثیر رعایت این شرط لازم نیست.
چنانچه چیزی با ادرار نجس شده باشد اگر یک مرتبه آب روی آن بریزند و از آن جدا شود در صورتی که اثری از ادرار نمانده باشد و مرتبه دوم آب قلیل روی آن بریزند پاک می شود ولی در مورد لباس و فرش باید بعد از هر دفعه آن را فشار دهند تا غساله آن بیرون آید اما اگر ظرفی را سگ در اثر لیسیدن نجس کرده باشد اول باید با خاک پاک مالیده شود و سپس دو مرتبه در آب کر یا با آب قلیل شسته شود.
چنانچه ظرفی با آب دهان خوک نجس شود باید هفت مرتبه با آب قلیل شسته شود، همچنین در آب کر نیز باید هفت مرتبه شسته شود.
چنانچه ظرفی با خمر نجس شود باید با آب قلیل سه بار شسته شود و حتی بهتر است تا هفت مرتبه شسته شود.

2- پاکنند گی زمین
پاکنند گی شرعی آب شامل تمام موارد اشیای نجس شده می شود ولی پاک کنندگی شرعی زمین اختصاص به کف پا و ته کفش نجس دارد.
زمین با سه شرط، کف پای نجس و ته کفش نجس را پاک می کند. اول آن که زمین پاک باشد، دوم آن که زمین خشک باشد و سوم آن که سطح زمین باید خاک یا سنگ یا آجر فرش و مانند اینها باشد. بنابراین چنانچه سطح زمین حصیر، سبزه، قالی و... باشد خاصیت پاک کنندگی شرعی ندارد.
روش پاک شدن کف پای نجس یا کف کفش نجس به واسطه راه رفتن یا مالیدن پا به زمین برطرف می شود، در صورتیکه عین نجاست باقی نماند البته برای پاک شدن کف پا یا ته کفش نجس لازم نیست که مرطوب باشد بلکه اگر خشک هم باشد با راه رفتن پاک می شود. برای پاک شدن، بهتر است پانزده قدم یا بیشتر راه بروند اگر چه به کمتر از پانزده قدم یا مالیدن پا به زمین نجاست بر طرف شود.
چنانچه سطح زمین با چوب یا آسفالت فرش شده باشد خاصیت پاک کنندگی شرعی زمین، محل اشکال است.همچنین ته عصا و ته پای مصنوعی محل اشکال است و به فتوای مراجع تقلیدتان مراجعه کنید.

3- پاک کنندگی آفتاب
آفتاب همانند زمین بر اساس شش شرط چیز نجس شده را پاک می کند.
اول؛ آن چیز نجس شده به طوری مرطوب و تر باشد که اگر چیز دیگری با آن تماس بگیرد تر و مرطوب شود.
دوم؛ عین نجاست در آن چیز نجس شده پیش از تابیدن آفتاب برطرف شود.
سوم؛ آفتاب به طور مستقیم بر چیز نجس شده بتابد و چیز دیگری مانع و حائل نباشد.
چهارم؛ چیز نجس شده مرطوب تنها به دلیل آفتاب خشک شود و عوامل دیگری مانند باد و یا وسایل دیگر در خشک شدن آن نقش نداشته باشد.
پنجم؛ آفتاب تنها با یکبار تابش بر چیز نجس مرطوب آن را خشک کند بنابراین اگر یکبار روی چیزی بتابد و دفعه دوم با تغییر وضعیت به زیر آن بتابد تنها روی آن پاک می شود.
ششم؛ بین سطح نجس شده زمین یا ساختمان که آفتاب به آن می تابد و داخل آن هوا یا جسم پاک دیگری، فاصله نباشد و گرنه قسمت داخل پاک نمی شود هرچند در اثر تابش آفتاب خشک شود.
تابش مستقیم آفتاب حصیر، درخت و گیاه نجس شده را پاک می کند.
همچنین اگر آفتاب به دیوار نجس بتابد آن را پاک می کند مگر آن که طرف دیگر نجس شده باشد و در اثر مستقیم تابش آفتاب قرار نگیرد که در اینصورت همان طرف مورد تابش پاک و طرف دیگر که مستقیم تابیده نشده است نجس می ماند.

4- غایب شدن مسلمان
یکی دیگر از پاک کننده های چیز نجس شده عبارتست از غایب شدن شخص مسلمان نسبت به ظرف و فرش و... که در اختیار اوست و نجس شده است چنانچه مسلمانان دیگر احتمال دهند آن مسلمان غایب شده آن را آب کشیده است یا به طوری دیگر پاک شده است اجتناب از آن لازم نیست.

5- تبعیت
از عوامل دیگر پاک کننده های چیزهای نجس شده تبعیت است تبعیت در لغت به معنای پیروی است یعنی طهارت یک چیز به تبع طهارت چیز دیگر حاصل می شود مانند مورد شراب که سرکه می شود ظرف آن هم تا جایی که شراب موقع جوش آمدن به آن جا رسیده پاک می شود و کهنه و چیزی هم که به هنگام به سرکه عمل آوردن خمر، مرطوب و نجس می شود به تبع سرکه شدن خمر پاک می شود حتی اگر موقع جوشیدن، سربرود و پشت ظرف به آن آلود شود. بعد از سرکه شدن، پشت ظرف هم پاک می شود مسئله تبعیت در طهارت در مورد میت که او را غسل می دهند و پاک می شود نسبت به وسایل و ابزار غسل میت جاری است که همه آنها پاک می شوند.

6- برطرف شدن عین نجاست
چنانچه بدن حیوانی به عین نجاست مثل خون یا چیز نجس شده ای مثل آب نجس آلوده شود اگر برطرف شود بدن آن حیوان پاک می شود همچنین از باطن بدن انسان مثل درون دهان و بینی اگر خونی بیرون آید و بعد برطرف شود درون بدن پاک است مثلا اگر خونی از لای دندان بیرون آید و در آب دهان از بین رود آب کشیدن درون دهان لازم نیست ولی اگر دندان عاریه در دهان نجس شود باید آن را آب کشید.

7- استبراء حیوان نجاستخوار
ادرار و مدفوع حیوانی حلال گوشت که از نجاست انسان تغذیه کرده است نجس است و برای پاک شدن آن باید استبراء کنند. استبراء در لغت به معنای طلب برائت کردن است و در اصطلاح فقهی در مورد حیوانات نجاستخوار به این معنی است که شتر را چهل روز و گاو را بیست روز و گوسفند را ده روز و مرغابی را پنج روز و مرغ خانگی را سه روز از خوردن نجاست بازدارند و غذای تمییز و پاک بدهند که در این صورت ادرار و مدفوع آنها پاک می شود.